از چی بگم
رضا رحمانیان-از چی بگم

براۍ تو مۍ نویسم.... براۍ تو که با طو فانۍ آمدۍ و ... با آنکه شبهاۍ طوفانۍ ام زیاد بودند، و لۍ آن شب
طوفان برایم چیز دیگرۍ بود...
طوفان زیر و رویم کرد...
مرا شست، پاکم کرد...
بعد از مدتها سبک شدم، احساس پرواز میکردم...
احساس پریدن و چقدر این پریدن و پرواز کردن قشنگ بود...


برچسب‌ها: برای تو, عاشقانه, زیبا, دلنشین

۱۳٩۱/۱۱/۱٧ | ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ | رضا رحمانیان | نظرات ()

  حـــــــرف بـــــزن...

  صدایت را دوست دارم

  بگو...  فقط بگو

چــه فـــرق دارد

  از مـــن ، از تـــو

  از بــــاران

  در آغــوشــم بــگــیــر و در گــوشــم

  از مـــانـــدن بــگـــو

  از دوستت دارم هایی بگو که از شنیدنش دلم بریزد

  گـــونـــه هــای خــجــالــتــی یــم رنــگ بــگــیــرد

از  دلبری چشمهایت بگوکه چگونه دلم را هوایی کرده

  از هــرچــه خــودت مــیــخــواهـی

  از خـــودت بـــگـــو

  چـــه فــرق دارد از چـــه

  فـــقــــط بـــگــــو

  حـــرف بـــزن

 عاشقانه صدایت را دوست دارم...


برچسب‌ها:

۱۳٩۱/۱٠/٥ | ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ | رضا رحمانیان | نظرات ()

تو را گم کرده ام
انگار نیستی،نه صدایی از تو است و نه نگاهی
پس بگو چرا نمیکنی از من یادی
من برایت شده ام لحظه ای،گهگاهی
فکر نمیکنم از دوری ام آرامی
در حسرت منی و پریشانی
تو را گم کرده ام و در جستجوی توام ،تا تو را دوباره به قلبم برسانم ،
قلبم نفس میخواهد،باید قلبم را تا لحظه ی پیدا کردنت بی نفس بکشانم.
آنقدر دلم برایت پرپر زد که بی بال شد،
آنقدر گشتم و گشتم اینجا و آنجا که اینک خودم را نیز گم کرده ام.
بشنو صدایم را ،این آخرین نوای کسی است که بی تو بی صداست
ببین حالم را،این آخرین نفسهای کسی است که بی تو بی هواست
تو را گم کرده ام و تنهایی را پیدا،ای غم تو دیگر به سراغم نیا
نیستی و خیالت با من است،از خیال تو یادت در قلب من است،
از یادت ،دلتنگی به جا مانده و انتظار،بیش از این مرا بیقرار نگذار.
تو را گم کرده ام و آغوش سردم در حسرت گرمای وجودت مانده،
قلب عاشقم این قصه نیمه تمام را تا آخرش خوانده،
این خاطره هاست که در خاطر پریشانم به جا مانده.
میخواهمت ای جواهر گمشده ام،
اگر بودی و میدیدی حالم را ،میفهمی که چرا دیوانه شده ام.
فاصله ی من و تو ، دورتر از آسمان و دریا است ،
من میبارم و تو فکرت پیش ساحل است هنوز هم باور نداری که قلبم عاشق است.
تو را گم کرده ام و پیدایت میکنم،اگر تو را دیدم به اندازه تمام عمرم نگاهت میکنم


برچسب‌ها:

۱۳٩۱/۱٠/۳ | ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ | رضا رحمانیان | نظرات ()

دلتنگم
دلتنگ یک اتفاق ساده
دلتنگ...
آسمان ابری
شمعدانی های لب پنجره
شعرهای عاشقانه شاملو برای آیدا
طعم انارهایِ نوبرانه سرخِ پاییزی
یک فنجـان قهــوه ی داغ...
دلتنگ یک « دوستت دارم » سـاده !
دلتنگ...
یک حرف ..
یک نگاه گرم
چشمهای خیس یواشکی
دلهره های خاص
دلتنگ...
هوای پاییزی و قطره قطره های بارونش
دلتنگ "ها " کردن رو شیشه های تب دار
و سمفونی خش خش برگای زیرقدم هام
دلتنگم و منتظر...
منتظر یه اتفاق خوب...
یه روز خوب پاییزی !


برچسب‌ها:

۱۳٩۱/۸/٦ | ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ | رضا رحمانیان | نظرات ()

به من حماسه ای بده ،من که خمار رغبتم

یه معجزه نشون بده، به من که غرق حیرتم

به من یه خواب خوش بده، به من یه مرگ بی صدا

به من یه باده شعر نو، تا که بشم غزل سرا

بیا کنار من بشین، علاج ما مقابله ست

کنار خواب عشق تو جواب این معادله ست

به من نفس بده میخوام، بوسه را از سر بگیرم

از نفست بیدار بشم، شاید که کمتر بمیرم

ساز دلت را کوک بکن، بزن یه اهنگ جدید

بوم دل را تمیز بکن، با یه قوطی رنگ سفید

بیا به شهر اینه میخوام که سرورت کنم

اینه در اینه ات میخوام مکررت کنم

بیا برام قصه بگو که وقت لالایی ماست

وقت به تو رسیدنم وقت شروع قصه هاست


برچسب‌ها:

۱۳٩۱/٧/۱٦ | ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ | رضا رحمانیان | نظرات ()

می خواهم برگردم به روزهای کودکی

آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .

 عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ...

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند .

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود ... !


برچسب‌ها:

۱۳٩۱/٥/٢٤ | ۱:٠٠ ‎ب.ظ | رضا رحمانیان | نظرات ()

پُک اول آرام مثل نوشیدن یک جام شراب سبک وساده و نرم یاد آن خاطره ها رویا ها ... مثل روز اول اولین خلوت من با چشمت پُک دوم سنگین گرم و تبدار وعمیق یاد تکرار نوازشهایت یاد بوسیدن تو حرکت دود غلیظ سیگار سایه اش بر دیوار پُک سوم با اشک پُک بعدی با بغض پک آخر اما مثل خاکستر خاکستری این سیگار سرد و تاریک ...


برچسب‌ها:

۱۳٩۱/٤/۱٥ | ۳:٠٦ ‎ب.ظ | رضا رحمانیان | نظرات ()


نامه های زیادی برایت نوشته ام
زیر خیسی چشمانم تمام صفحات آن خیس شده است

هر بار می نویسم و می خوانم برایت
اما نمی دانم چرا خداوندا صدایم سکوت دارد
یا خداوندا خواسته های من و آررزوهای من به گوشت نمی سد

مگر صدای قلب تپیده شده را نمی شوی

که فریاد مرا از میان خط خط نوشته هایم نمی شنوی

خداوندا فریاد می زنم برای اینکه جز تو کسی نیست

خداوندا ساختن از آن توست
پس بساز برای ما!٬٬٬


برچسب‌ها:

۱۳٩۱/۳/٢ | ٧:٤۳ ‎ب.ظ | رضا رحمانیان | نظرات ()

میان آغوش چه کسی

جا خوش کرده ای

که جاده ها را

اشتباهی به سمت تو

می آیم

--------------------------------

 

عاقبت از دست تو

یک مرد

شاعر می شود

------------------------

راه های رفته ٌ نرفته

یکی رفته ٌ

بر نگشته ...

------------------------

 

تو در من مٌرده ای

بویت این جنایت را

فاش کرده است

------------------------

شعرهایم جا مانده

دست کسی که

شعر را نمی فهمد

-------------------------

نقاشی اش خوب نبود

اما راهش را

خوب کشید و رفت

-------------------------


برچسب‌ها:

۱۳٩۱/٢/٦ | ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ | رضا رحمانیان | نظرات ()

برو ای خوب من، هم بغض دریا شو ، خداحافظ

                                             برو با بی کسی هایت هم آوا شو ، خداحافظ

تو را با من نمی خواهم که "ما" معنا کنم دیگر

                                            برو با یک "من" دیگر بمان "ما" شو، خداحافظ . . .






برچسب‌ها:

۱۳٩۱/٢/٥ | ٤:٥٢ ‎ب.ظ | رضا رحمانیان | نظرات ()

هیچ کس باور نمی کند

که من

به خاطر صدایی که

دوباره بشنوم

در کوچه های شبانه

تلف شدم …… مردم

تو صدای دل انگیز پیانویی بودی

که در یک شب مهتابی

در کلبه ای مجهول به گوش می رسید

هیچ کس باور نمی کند

که من

به خاطر….


برچسب‌ها:

۱۳٩۱/۱/۱٩ | ٢:٥٤ ‎ب.ظ | رضا رحمانیان | نظرات ()

سلام

 

باز دوباره دلم گرفته . باز دوباره بقض داره خفم می کنه .

 

 امشب از اون شبهایی هستش که دوست ندارم هیچ وقت صبح بشه .

 

 ای کاش امشب صبح نشه .

 

ای کاش می تونستم جلوی خورشید رو بگیرم تا طلوع نکنه

 

 اما چه کنم که چنین قدرتی رو ندارم .

 

دلم می خواد گریه کنم اما نمی دونم چرا اشکام خشک شده .

 

امروز از صبح که بلند شدم حالم خوب نبود.

 

اما بازم مثل همیشه وقتی این جا شروع می کنم به نوشن آروم می شم .

 

 


برچسب‌ها:

۱۳٩٠/۱۱/۱ | ٤:٥٩ ‎ب.ظ | رضا رحمانیان | نظرات ()

About
.............................................

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد که امشب با ناله ای بغض آلود بر دیار این دل خسته اشک می ریزد
Menu
.............................................
Authors
.............................................
Categories
.............................................
Blog Tags
.............................................
Blog Tags
.............................................
Blog Tags
.............................................
Blog Tags
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................
دریافت همین آهنگ




Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت